نمیدونم از کجا شروع کنم، اما الان که به خودم آمدم میبینم کجا هستم.
همش به خاطر کمبود ها بود، گذشته ام از همه چیز.
گذشت ام از ادامه تحصیل و آمدم که پول فقط در بیارم.
خدایا خودت کمک ام کن، مثل همین الان که منی که هیچ سرمایه ای نداشتم، آوردی گذاشتی اینجا و بهم پیشنهاد شراکت اونم نصف داد.
آمدم که بمانم، آمدم که نشون بدم ما همیشه یک بدبخت نیستیم.
خدایا خودت کمک ام کن و دستم را بگیر. چون بجز تو کسی را ندارم،
برچسب:
نویسنده: ماهان پارسامنش
برچسب:
نویسنده: ماهان پارسامنش
برچسب:
نویسنده: ماهان پارسامنش
هیچ توقع ای ندارم کسی نظری بده یا چیزی بگه.
من اینجا فقط فقط به این خاطر می نویسم که در آینده بدونم که این من کی هستم چطور ایجاد شده.
به خاطر همین نه نوشته هام را ویراستاری می کنم و نه پاک.
برچسب:
نویسنده: ماهان پارسامنش
برچسب:
نویسنده: ماهان پارسامنش
صبح های جمعه چقدر خوبه، یک سکوتی در کل شهر جاریست، اما اینجا هیچ تفاوتی میان روز جمعه و بقیه ی روزها نیست.
شهر که فقط کار در آن حکم می کند.
تازه الان با این میزان جمعیت و درآمد و کار، هنوز خیلی ها میگن که در گذشته وضعیت اینجا پر رونق بوده.
به دید سرمایه گذاری آمدیم اینجا و یک سری حرکت های را شروع کرده ایم، به امید خدا این ریسک و این گرما می ارزد.
برچسب:
نویسنده: ماهان پارسامنش
این نوشتن های گاه و بی گاه هست که باعث میشه بعضی وقت ها که خالی از امید هستم، دوباره سرشار از امیدم کنه.
الان در شرایطی دارم مینویسم که حداقل دو سال از اخرین مطلبم میگذره.
در سال های گذشته، که یک سال عمده فروشی مواد غذایی کار کردم که هیچ برام نداشت.
و از اول امسال در بورس دوباره شروع به فعالیت کرده ام.
شاید زیبایی زندگی به همین افت و خیزهاست.
برچسب:
نویسنده: ماهان پارسامنش